تبليغاتX
پیکسل

اسفندونه!

این روزای اخر اسفند هممون میدونیم چه حال و هوایی داره ولی یه چیزی رو نمیدونیم.اونم اینکه چرا این روزای اخر اسفند هر سال داره سردتر و سردتر میشه؟!

سالهای قبل از اول اسفند یا شاید حتی از بهمن میشد بوی عید رو استشمام کرد.این سالهای جدید ولی عید خیلی دیرتر میرسه.مثلا امروز بیست و سومه ولی هنور دوریم از نوروز....

نمی دونم شاید هم ماها دیگه مثل بچگی نیستم!شاید ما دیگه حتی دنبال بهونه واسه خوشحالی نیستیم!شایدم....

آره!ظاهرا ما دیگه از دل و دماغ افتادیم و دیگه حواسمون به روزهایی که خیلی سریع از هم میگذرن نیست.....

باید قدر بدونیم این اسفندها رو.حیفه......

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 5:49 | دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 •

روز عشق مبارک

دوستای عزیزم سلام.

از اینکه باز هم چند وقتی نبودم واقعا متاسفم ولی چه میشه کرد که من دیگه یه خانم خانه دار محسوب میشم با کلی کارهای جدید برای انجام دادن....

دوباره اومدم که فقط روز عشق رو به همتون تبریک بگم.امیدوارم که هر روز عاشق تر از  روز قبل باشین و قدر عشقاتون رو بدونین.

happy valentin's day

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 2:43 | یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 •

اثاث کشی به بچگی!

این چند وقته همش درگیر جابه جایی هستیم.داریم خونمونو عوض می کنیم.حس خوبی داره نقل مکان و تغییر و تحول...

چند روز پیشا همه ی کارهامو ول کردم و شروع کردم به جمع کردن اتاق خودم.واااای که چه چیزهای باحالی پیدا کردم لابه لای خرت و پرتام.آرشیو بچه ها...گل آقا از همه ی چیز هایی که دیدم واسم جالب تر بود.دیدم چقدر عمر زود می گذره و هیچی ازش نمی فهمیم....

وقتی بچه بودم پای ثابت بچه ها...گل آقا بودم.یکی از بهترین روزهای زندگیم روزی بود که کارت خبرنگار افتخاری واسم اومد در خونه.ولی همه ی جذابیتش یه چند وقتی بود چون خیلی زود سر از تخم دراوردم رفتم سراغ ایران جوان و بعدم چلچراغ و کلا"دیگه آدم بزرگ شدم و ........

خلاصه ی همه ی این حرفها اینکه دلم واسه خودم می سوزه که پای هیچکدوم از آرزوهای بچگیم نیاستادم و هیچ کدوم از اون چیزهایی که می خواستم بشم نشدم......

دلم واسه خودم می سوزه.......

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 21:28 | سه شنبه چهارم آبان 1389 •

...

چند روزه دل دیوونه میگیره همش بهونه

آتیشم میزنه هر شب جای خالیت توی خونه

دل من هواتو داره دیگه طاقت نمیاره

این دل همیشه گریون مثه ابرای بهاره

...

نگو که رفتن تو سهم منه

دل من طاقت نداره میشکنه

نگو که باید جدا شیم نگو قسمت من و تو رفتنه....


عجیب دلم این روزها این آهنگ شادمهر رو می خونه!با اینکه حالم خوبه ولی باز هوای این آهنگو دارم.یه بچگیه باحالی داشتم موقع گل کردنش!!!!

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 18:14 | سه شنبه سی ام شهریور 1389 •

شمال

جای همه خالی من ۶ روز شمال بودم.

فعلا" تو حال و هوای شمالم.

همین!!!

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 18:42 | دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 •

ب.ت

خیلی وقته که دارم با خودم کلنجار میرم برای افشاگری!دلم می خواد حرف بزنم.دلم می خواد دهن باز کنم و بگم که دو سال از زندگی ام کجا و با کی هدر رفت.دلم می خواد همه -خودت می دونی وقتی میگم همه یعنی همه!- بدونن که چه کردی با منه بچه!!!

سال از سال گذشت و ماه از ماه می گذره و من هنوز دندون روی جیگر فشار میدم و هیچچچی یه هیچچچکی نمیگم.ولی باور کن که طا قتم تموم شده و همین روز هاست که دهن باز کنم.باور کن و از من بگذر.بگذر و بزار که توان گذشتن پیدا کنم.بگذر....

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 19:10 | شنبه سیزدهم شهریور 1389 •

ماه رمضون

این روزها روزهای قشنگیه.حس خوبی دارم از اینکه ماه رمضونه.تو خونه ی ما فقط مامان روزه می گیره ولی اگه دم افطار هر کدوم بخوایم بریم خونه چیزی نگیریم انگار کلا" افطار نشده!!!

من الان چند سالی میشه که دیگه روزه نمی گیرم ولی امسال به سرم زده که شبهای قدر رو هم سفره ی مامان بشم.همه مخالفن ولی با چند روز روزه داری کسی از دنیا نمیره!نه؟

واسم دعا کنید بلکه بتونم از پسش بر بیام.....

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 0:46 | شنبه ششم شهریور 1389 •

همین جوری!

می گن خدا دو دسته از آدمها رو نمی بخشه....

۱-کسانی که اذیت می کنن.

۲-کسانی که مورد آزار قرار می گیرن.

نظرتون چیه؟

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 19:23 | دوشنبه هجدهم مرداد 1389 •

تولدم

تولدم مبارک

تولدم بود.حس خوبی داره این پیر شدن اونم تو موقعیتی که دوست داری...

 

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 15:16 | جمعه هشتم مرداد 1389 •

من در آفریقا!

صبح که از خواب بیدار شدم یه جورایی سردم بود.رفتم یه تاپ ورداشتم روی لباس خوابم پوشیدم بعد رفتم خودمو تو آینه نگاه کردم و یه دفعه هوس کردم موهامو ببافم.خلاصه که موهامم تبدیل به ۴ تا گیس مسخره کردم.بعدم به سرم زدم و رفتم کلی از گردنبندا و دستبندای رنگی و چوبیمو آویزون کردم به خودم.سرتونو درد نیارم انقدر با خودم ور رفتم تا شدم یک آفریقایی به تمام معنا!!!!
کلی از این حرکت خودم خر کیف شده بودم و  waka waka گذاشتم و شروع کردم به آفریقایی رقصیدن!(برای یادگیری رقص جذاب و مهیج آفریقایی می تونید پست خصوصی بزارید!)

تا به خودم اومدم شوهر رسید.اولش کلی حال کرد بعد یهو قاطی کرد و گفت از این به بعد بدون من جایی نری.خب؟من که در جا خشکم زد گفتم مگه کجا رفتم؟شوهر یه اخم کرد و گفت:آفریقا!!!!

این ماییم!

 

 

پ.ن::تا چند ساعت دیگه عازم یک سفر طولانیم.ولی این به معنیه نبودنم نیست.

پ.ن۲::این فوتباله لعنتی داره کلی حال میده!

!! نوشته شده توسط شهرزاد | 1:45 | سه شنبه هشتم تیر 1389 •

RSS